جستجو در مقالات منتشر شده



عضو هيئت علمی گروه فلسفه دانشگاه خوارزمی رسول رسولی پور، دانشجوی فلسفه دانشگاه خوارزمی آریا یونسی،
جلد ۱، شماره ۱ - ( ۳-۱۳۹۳ )
چکیده

چکیده: این مقاله به روابط متقابل اراده و شناخت، به ویژه تأثیری که اراده بر شناخت در سنت غربی می‌گذارد، پرداخته است. موضوع به لحاظ تاریخی از دوران باستان بررسی شده است و سپس نشان داده می­شود که ویلیام جیمز در این موضوع یک معیار است. بنابراین سیر تاریخی موضوع به سه دوره «قبل از جیمز»، «دوران جیمز» و «بعد از جیمز» تقسیم شده است. ابتدا دیدگاه­های نیچه و شوپنهاور درمقام دو شخصیت کلیدی در زمینه بررسی تاثیرگذاری اراده بر شناخت بشری، تبیین می‌شود، و نشان داده می‌شود که چرا اندیشه آنها به طور گسترده جذب دنیای فلسفه نشده است. سپس خطوط کلی نظریه جیمز را بررسی نموده و به دیگر فرضیات و نظریات جیمز که «اراده به باور» را همراهی می­کنند پرداخته می­شود. در این قسمت نشان داده می­شود که برخی پیش­فرض­های جیمز قابل پذیرش نیستند، ولی خطوط اصلی نظریه وی درخور دفاع است. در نهایت به اندیشه کواین و رهیافت­های او به مسئله، به عنوان کسی که بعد از جیمز اصول اساسی نظریه او را اشاعه داده است، پرداخته می­شود. سپس با اشاره به کل­گرایی و طبیعت­گرایی و نیز نظریه شناخت طبیعی­شده کواین، نشان داده خواهد شد که دیدگاه­های کواین کاملا همسو با جیمز است. در پایان نشان داده می­شود که چرا اندیشه کواین به صورت وسیع مورد استقبال دنیای فلسفه واقع شده است. درنهایت اشاره مختصری به فیلسوفان معاصری که در این مبحث تاثیرگذار بوده اند می­شود .


دانشجوی دکترای الهيات مسيحی دانشگاه اديان و مذاهب قم احسان شکوری نژاد،
جلد ۱، شماره ۱ - ( ۳-۱۳۹۳ )
چکیده

گرایش به ایمان ارزشمندترین حقیقت تاریخ زندگانی بشر است. انسان همواره از راه ایمان با حقیقت مطلق هستی به ارتباطی درونی و عمیق همراه با اعتقاد و اطمینان دست می‌یابد. بدین‌لحاظ، ایمان همواره نور امید به سعادت این جهانی و جاودانگی را به‌مثابه هدیه و لطف الهی بر قلب آدمی به مثابه حقیقت وجود انسانی پرتوافشانی می‌نماید) در نهایت امر، نه تنها انسان خودیِ خود را فراموش نموده و خواست خود را مقهور خواست خداوند می‌نماید، بلکه به مقامی دست می‌یابد که به‌تمامی معنی و در همه ابعاد وجودی جلوه‌گر ذات حق تعالی می‌گردد. از‌این‌روی، در این پژوهش کوشش بر این است،‌ نظر به اهمیت و جایگاه قرآن و انجیل بعنوان دو کتاب آسمانی مهم و تأثیرگزار جهان اسلام و مسیحیت، با استفاده از روش توصیفی و تحلیلی مفهوم ایمان و مباحث مرتبط با آن بررسی شود) در پایان روشن شده است که این دو کتاب آسمانی در موضوع حقیقت ایمان، متعلق و آثار آن دارای دیدگاه مشترکی هستند.


دکتر ذوالفقار ناصری،
جلد ۱، شماره ۱ - ( ۳-۱۳۹۳ )
چکیده


استاديار پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامی مهدی عباس‌زاده،
جلد ۱، شماره ۱ - ( ۳-۱۳۹۳ )
چکیده

: معرفتشناسی قرآنی مکتبی یقینگرا است. یقین بر دو قسم است: یقین معرفتشناختی و یقین روانشناختی. یقین معرفت‌شناختی آن است که به لحاظ منطقی و فلسفی یقین به شمار می‌رود. اما یقین روانشناختی غالبا از سنخ اقناع است. یقین در قرآن درنهایت نتیجه حصولِ معرفت صادق (مطابق با واقع) همراه با آرامش و سکون قلبی است. بنابراین، قرآن، هم بر یقین معرفتشناختی تأکید کرده است و هم بر یقین روان‌شناختی. یقین قرآنی، اعتقادی ساده یا ایمانی کور (ایمان بی‌دلیل یا ناموجّه) نیست. قرآن بر تأثیر گسترده، عمیق و مستقیم عمل (یا ساحت رفتاریِ) انسان بر نظر (معرفت) و نهایتاً بر یقین تأکید می‌کند. قرآن اعمال مؤثر بر معرفت و یقین را به دو دسته کلّی تقسیم می‌کند: ارزش‌ها و اعمالی که بر معرفت و یقین انسان تأثیر مستقیم و مثبت دارند، و ضد ارزش‌ها و اعمالی که بر معرفت و یقین انسان تأثیر مستقیم امّا منفی دارند. به ‌نظر می‌رسد از منظر قرآن، ساحت عمل و نظر به‌ مثابه دو بُعد مهم از ابعاد وجودیِ انسان از یکدیگر جدا نیستند و با هم ارتباط مستقیم دارند، تا آنجا که با دقت در آیات قرآن آشکار می‌شود که تأثیر عمل انسان بر معرفت و یقین، حتّی بیش از عناصر و عوامل نظری و شناختیِ محض است. در واقع، عمل و معرفت انسان در قرآن در بافتی «وجودی» وحدت می‌یابند. از دیدگاه قرآن، معرفتِ محض نمی‌تواند به یقین بینجامد، زیرا معرفت صرفاً یک امر منطقی و معرفت‌شناختی نیست، بلکه مرتبه‌ و ساحتی از وجود انسان است.


استاديار دانشگاه خوارزمی تهران نادر شکراللهی،
جلد ۱، شماره ۱ - ( ۳-۱۳۹۳ )
چکیده

کواین روش معرفت­شناسی را از روش علوم تجربی جدا نمی­داند و توصیه می­کند با استفاده از روان شناسی، عصب­شناسی و روان­شناسی زبان به معرفت­شناسی بپردازیم. انکار تمایز روش معرفت­شناسی و علم به دلیل انکار مرز بین قضایای تحلیلی و ترکیبی است که از نظریه کل­­گرایی او ریشه می­گیرد. این یکسانی روش، طبیعت­گرایی نامیده شده است و دو دلیل دارد: اول، شکست روش تجربه­گرایی سنتی، که می­خواست به روش تحلیلی ساختمان معرفت بشری را توضیح دهد، و دوم، توفیق روش علم تجربی در حوزه­های مختلف. در ارزیابی سخن کواین می‌توان گفت که بهره بردن از علوم مختلف هر چند درخور تأمل است، اما روش پیشنهادی او ضعف­هایی دارد. اینکه علم تجربی جدید می‌تواند از پیش بینی سربلند بیرون بیاید، دلیل بر آن نیست که در تبیین خود هم صادق است. گذشتگان هم در پیش بینی کم و بیش موفق بودند، اما امروز می‌بینیم که در تبیین بر خطا بودند. این معرفت شناسی که او به دنبال آنست، دانش جدیدی است که کار معرفت­شناسی سنتی، که به دنبال ملاک صدق است را انجام نمی‌دهد بلکه تنها حالت روحی و زبانی دانشمندان را نشان می‌دهد. پس هنوز باید به دنبال دانشی باشیم که بیرون از علم بایستد و به صورت دستوری بتواند نسبت معرفت و واقعیت را نشان دهد.


دانشجوی دکتری فلسفه و کلام اسلامی محمود هدایت افزا،
جلد ۱، شماره ۱ - ( ۳-۱۳۹۳ )
چکیده

به نظر می‌رسد فیلسوفان مسلمان در مسیر حل برخی مسائل فلسفی، گاه در باب بعضی مقدمات و گاه بر سر برخی قواعد فلسفی ادعای بداهت می‌کنند. از جملۀ این مسائل، نزاع بر سر تحقّق خارجی وجود یا ماهیّت اشیاء است که گروهی از اندیشمندان، دیدگاه خاص خود را در این باب بدیهی انگاشته‌اند. در همین راستا برخی فیلسوفان صدرایی نیز تحت تأثیر قطعاتی از کلمات ملاصدرا، دیدگاه او را در قاعدۀ اصالت وجود و اعتباریت ماهیت، قولی بدیهی خوانده‌اند. اما ازآنجاکه در آثار فیلسوف شیرازی، دست‌کم سه معنا برای اصالت وجود و اعتباریت ماهیت یافت می‌شود، برخی معاصران بر این باورند که فقط تفسیر خاصی از قاعدۀ مزبور، که مفید تحقق تبعی ماهیت به عین وجود خارجی است، از بداهت لازم برخوردار است و حتی سخنان اصحاب مکاتب دیگر فلسفی را در باب بداهت اصالت وجود، به سود تفسیر مورد نظر خود از کلمات صدرا کرده اند. نوشتار حاضر نشان می‌دهد که هر یک از اندیشمندان معتقد به اصالت وجود، دیدگاه مورد نظر خود را، که گاه با ایدۀ صدرا، تفاوت چشمگیر و مشتمل بر ترکیب انضمامی وجود و ماهیت در ظرف خارج بوده است، بدیهی دانسته‌اند، نه آنکه مرادشان از اصالت وجود متضمن اعتباریت ماهیات نیز باشد. همچنین مقصود سایر فیلسوفان صدرایی از بداهت اصالت وجود، پذیرش ماهیات به عین وجودات خارجی نبوده است، بلکه آنان ماهیات را ظهورات حصه‌های وجودی در اذهان یا کرانه‌های این حصه‌ها می‌انگاشتند که در این صورت بنابر مؤیداتی نمی‌توان قول ایشان را به مثابه نظریه‌ای بدیهی پذیرفت.


کارشناس ارشد فلسفه دانشگاه شهيد بهشتی مهدی رضایی جهدکن،
جلد ۱، شماره ۱ - ( ۳-۱۳۹۳ )
چکیده

فلسفه هنر و زیبایی شناسی همواره در دیدگاه بزرگان اندیشه و تفکر جایگاهی ویژه داشته و مورد اهتمام و توجه بوده است. این مقوله اغلب در قالب زیبایی شناسی پیگیری شده است. اهمیت هایدگر، در این زمینه به مخالفت کلی او با شیوه و نگرش مابعدالطبیعی آغاز شده از نظریات افلاطون، و دیدگاه خاص مبتنی بر آن، یعنی زیبایی شناسی به طور خاص و نیز نقطه نظرات خاص هایدگر در رابطه با "منشأ اثر هنری"، "شاعرانه سکنی گزیدن انسان"، و "راه نجات بودن هنر در عصر عسرت بار کنونی" و لزوم واکاوی محتوای این اندیشه و تفسیر و شرح آن، از سوی دیگر، مربوط می شود .

در مقاله حاضر سعی شده است تا با اشاره ای گذرا بر چرائی مخالفت هایدگر با رویکرد زیبایی شناسانه به هنر، نوع نگاه وی به این مقوله تا جای ممکن و با رجوع به آثار متعدد وی بررسی و تبیین گردد. تأکید اصلی هایدگر در مقوله هنر، بر مفهوم "چیز" استوار است. که یک طریق تقرب به آن، با شروع بررسی مفهوم آن و نیل به مفهوم اثر هنری تحقق می یابد و می توان آن را شروعی از مابعدالطبیعه و تعالی از آن محسوب کرد. و طریق دوم، شرح و تفسیر "چیز" به عنوان بیانگر عالمیدن چهارگانه آسمان، زمین، قدسیان و فانیان است که حاصل آفرینش و سکنا گزینی شاعرانه انسان است. در نهایت این شاعری است که نجات دهنده انسان از عصر عسرت بار کنونی حاصل از تفکر مابعدالطبیعی به وجود آورنده تکنولوژی می باشد.


استاديار گروه فلسفه دانشگاه خوارزمی قدرت الله قربانی،
جلد ۱، شماره ۱ - ( ۳-۱۳۹۳ )
چکیده

جستجوی معنای زندگی در اندیشه‌هایدگر اهمیت خاصی دارد. او ابتدا معنای زندگی را در تفکر مدرن و مابعدالطبیعه سنتی به دلیل غفلت از حقیقت وجود نقد می‌کند. سپس با تاسیس هستی شناسی بنیادی، پرسش از حقیقت وجود را طرح می‌کند که با تحلیل وجودی انسان بعنوان دازاینی که جهانمندی از خصوصیات اساسی اوست، پیوند می‌یابد. در این زمینه، بررسی اوصاف وجودی دازاین زمینه تعیین معنای زندگی او را فراهم می‌کند، اما ناکامی هستی شناسی بنیادی، به گذشت از مابعدالطبیعه و روی آوردن‌هایدگر به تفکر و شعر می‌انجامد. از دید او، در شعر از طریق شاعران امکان سخن گفتن از وجود و فراخوانی عوالم قدس و خدایان فراهم می‌شود. اما تلاش‌هایدگر برای جستجوی معنای زندگی نتیجه رضایت بخشی ندارد، زیرا پرسش‌های اساسی معنای زندگی که درباره جایگاه و نقش خدا در زندگی انسان، غایت زندگی انسان، امکان و چگونگی جهان آخرت، ارزش‌های اخلاقی و مساله شر است؛ در اندیشه‌هایدگر پاسخ قانع کننده ای نمی‌یابد. فقط جایگاه انسان است که تاحدود زیادی تعریف روشن تری می‌یابد. در این مقاله ابعاد دیدگاه‌هایدگر در جستجوی معنای زندگی مورد بررسی و نقد قرار می‌گیرد.


ذوالفقار ناصری صدر،
جلد ۱، شماره ۱ - ( ۵-۱۳۹۹ )
چکیده

فیلسوفان الهی قانون علیت و اداره ‌شدن جهان هستی بر اساس رابطه ضروری علّی و معلولی را یکی از مبانی هستی‌شناسی توحیدی برشمرده و آن را بر تمامی روابط طبیعی و انسانی ساری و جاری دانسته‌اند. بر این اساس، ازآنجاکه این قانون کلی را خداوند قادر، عالم و خالق یکتای هستی بر عالم گسترانیده است، می‌توان به سیطره ‌نوعی تناسب وجودی بر نظام تکوین و نیز نظام تشریع در ممکنات قائل شد و از آن به «عدالت وجودی» تعبیر کرد. نیز با توجه به تعریف عدالت به «اعطاء کل ذی‌حق حقه» و با عنایت به ارتباط وجودی خدا و مخلوقات در حکمت الهی، این ارتباط وجودی در جهان هستی مقرر می‌دارد تمام نظامات تکوینی و تشریعی پدیده‌های مخلوق در آن با خالق هستی‌شان و نیز با دیگر مخلوقات در تناسب کامل وجودی باشند. بر اساس نوع تصور از فاعلیت الهی در حکمت اسلامی، از سوی خداوند عدالتی گسترده در دو سطح تکوین و تشریع بر نظام عالم هستی حکم‌فرماست که هرگونه بی‌نظمی و ناهماهنگی را از ساحت فعل الهی نفی می‌کند. ازاین‌رو، می‌توان به مساله شرّ در دو سطح طبیعی و اخلاقی پاسخی درخور فراهم کرد. در این نوشتار تلاش خواهیم کرد بر مبنای اثبات عدالت وجودی در ساحت تکوین به مساله شرّ طبیعی، و با اثبات عدالت وجودی در ساحت تشریع به مساله شرّ اخلاقی پاسخ دهیم.
دکتر محمد اکوان،
جلد ۱، شماره ۱ - ( ۵-۱۳۹۹ )
چکیده

افلاطون در محاورۀ تیمائوس پیدایش جهان و نسبت آن با خدا را که یکی از بنیادی­ترین نظریه­های او است، با رویکردی متفاوت با دیگر محاوره­های خود مطرح می­کند. او اگرچه در نوشته­های دیگر خود نیز به واکاوی این مسئلۀ مهم پرداخته است، اما رویکرد و روش وی در محاورۀ تیمائوس ناظر بر علم طبیعی حاکم برعصر یونان بوده است. در این مقاله سعی شده است که با تعهد به محتوای محاورۀ تیمائوس به واکاوی و تبیین پیدایش جهان و بنیادهای محوری آن پرداخته شود. نظریۀ افلاطون در این محاوره برچهار اصل استوار است که عبارت‌اند از:  جهان ایده­ها، جهان صیرورت، مادۀ پذیرنده و دمیورژ به‌ عنوان نمایندۀ عقل، که واسطه میان جهان ازلی و جهان صیرورت است و بر غایتمندی جهان هستی دلالت دارد. او رابطۀ جهان ایده‌ها و جهان صیرورت را به واسطۀ مادۀ پذیرندۀ صیرورت، که آن را امر سوم یا مکان نامیده است، تبیین می‌کند و می­کوشد تا از این طریق بنیادهای نظریۀ مادی­گرایانۀ دموکریتوس را که از مهم‌ترین نظریه‌های علمی آن زمان محسوب می‌شده است، متزلزل نماید؛ و جهان هستی را بر اساس اصل غایتمندی که جایگاهی در اندیشۀ دموکریتوس نداشته است، تفسیر عقلانی کند و اصول جهان شناختی تاره­ای را بنیان­گزاری نماید.
دکتر محمد مهدی حکمت مهر،
جلد ۱، شماره ۱ - ( ۵-۱۳۹۹ )
چکیده

حکمت اسلامی علی‌رغم غنای محتوایی، اهتمامی برای ورود به فلسفه‌های مضاف و از جمله حکمت هنر نداشته است. از این­رو در عالم اسلامی علم مستقلی درباب هنر مفتوح نشده است. این در حالی است که با عنایت به حکمت اسلامی می‌توان به تبیین نظری هنر مبادرت نمود و البته این مهم با عنایت به مبانی حکمت صدرایی ممکن و میسور است. نحوه مواجهه مخاطب با اثر هنری و برآیند این مواجهه از جمله مباحث فلسفه هنر است. در این مقاله با تأکید بر مبانی صدرایی به یکی از مباحث مهم فلسفه هنر یعنی مواجهه مخاطب با اثر هنری خواهیم پرداخت. ابتدا نحوه این مواجهه و سپس فرایند ادراک اثر بوسیله مخاطب تحلیل می‌شود. در انتها نیز تأثیر اثر در مخاطب و همچنین نقش اثر در سعادت و شقاوت مخاطب بیان می‌شود.

دکتر مهدی عباس زاده،
جلد ۱، شماره ۱ - ( ۵-۱۳۹۹ )
چکیده

هایدگر متفکر مهم آلمانی و ملاصدرا فیلسوف بزرگ ایرانی، هر دو، "وجود" و نحوه ادراک آن را محور تفکر و فلسفه خویش قرار داده‌اند. هایدگر برآن است که دوره متافیزیک غربی از افلاطون تا عصر جدید (مدرن)، یک‌سره دورۀ غفلت از وجود است؛ زیرا وجود در آن، قالب مفهومی و مقولی یافته، حقیقت آن پنهان شده است. نیز ملاصدرا معتقد است که عمده فلاسفه پیشین، درگیر بحث از ماهیت بوده‌اند و وجود را به نحوی به حاشیه رانده‌اند. بدین لحاظ، نوع نگاه هر دوی آنان به مساله وجود، از جهات مهمی همانند و همگون است؛ به ویژه، هر دو اندیشمند، بر لزوم نگرش غیرمفهومی و حضوری به وجود تأکید دارند و شناخت مفهومی و مقولی نسبت به آن را نفی می‌کنند، یا دست‌کم چنین نگاهی را یک نگاه دقیق و کامل به وجود نمی‌دانند. البته، به جهت اختلاف فرهنگ و فضای فکری خاص هر یک از این دو اندیشمند، ناهمانندی‌هایی نیز میان تفکر آن دو در بحث از وجود و ادراک آن ملاحظه می‌شود، چنان‌که تفاوت میان این ‌دو در مسئله عدم نیز قابل ملاحظه است.
محمد مهدی فلاح،
جلد ۱، شماره ۱ - ( ۵-۱۳۹۹ )
چکیده

تأملات پل تیلش درباب عقل، وحی، فرهنگ و شخص مسیح تأثیرات فراوانی روی اندیشه‌های الهیاتی و فلسفی معاصر گذاشته و مسیرهای جدیدی در تأملات الهیاتی گشوده است. تیلیش درباب خدا نیز تصور ویژه‌ای دارد که از نوشته‌های اولیۀ او در آلمان تا آثار متأخرش در آمریکا، زوایای مختلف این مفهوم پرداخته شده ‌است. او تلاش می‌کند تا با طرح تحلیلی از مفهوم خدا، الهیات را با شرایط نوینی که جهان از سر می‌گذراند تطبیق دهد و در این مسیر نقدهای خود به نظریاتی را که در الهیاتی سنتی و معاصر دیده می‌شود مطرح سازد. در این مقاله تلاش می‌شود درباب تصور ویژۀ تیلیش از خدا سخن به میان آورده شود و روشن گردد که بنا به چه مقتضیاتی او به چنین مواجهه‌ای با این مفهوم رسیده‌ است. از منظر تیلش، چهار تعبیر از خدا قابل ملاحظه است که در این مقاله معرفی آنها و نشان دادن ارتباط میان آن‌ها مورد نظر است. به ‌نظر می‌رسد که تصور تیلیش از خدا متکی به مبانی روش‌شناختی، هستی‌شناختی و زبان‌شناختی است که در ابتدا مروری بر آن‌ها صورت خواهد گرفت. در نهایت نسبت به تأثیری که تصور تیلیش از خدا روی تأملات دیگر او، خصوصاً در حوزۀ فرهنگ، دارد اشاراتی صورت خواهد گرفت.


قدرت اله قربانی،
جلد ۱، شماره ۱ - ( ۵-۱۳۹۹ )
چکیده

محدودیت­های ذاتی معرفتی و غیرمعرفتی انسان، نیازهای اساسی او را به نقش دین و آموزه­های وحیانی گریزناپذیر می­سازد. در این زمینه می­توان نیازهای اساسی آدمی را به نیازهای فردی و اجتماعی تقسیم کرد. نقش دین در نیازهای فردی مانند پاسخ­دهی به پرسش­های بنیادی، تامین معنای زندگی، ضمانت افعال اخلاقی و تبیین جزئیات حیات اخروی است. نقش آن درباب نیازهای اجتماعی، به­طور خاص به تعیین معیارهای زندگی عادلانه و موازین حکومت مطلوب مربوط است. در این زمینه، نقص عقول بشری در تمهید قواعد کلی عادلانه جهانشمول، نقش آموزه­های وحیانی را برجسته می­سازد که برخی حکما این مساله را بعنوان فلسفه بعثت انبیاء درنظر گرفته­اند. نهایتا اینکه نقش کارآمد دین زمانی موثر است که آموزه­های اصیل آن، خطاناپذیر و دارای منشا راستین وحیانی باشند که این ویژگی بطور خاص عمدتا در قرآن کریم قابل جستجو است. در این مقاله، پس از تبیین انواع نیازهای انسان، با تمرکز بر نیازهای فردی و اجتماعی ضروری، به نقش دین و آموزه­های وحیانی در پاسخ­دهی به چنین نیازها و قابلیت قرآن کریم پرداخته می­شود. نتیجه حاصل از تحقیق آن است که محدودیت­های ذاتی انسان مانع از ایفای نقش خدا توسط آدمی نیست. بنابراین بهترین راه­کار پاسخ­دهی به نیازهای اساسی و تحقق میل جاودانگی و تامین سعادت حقیقی او در گرو پیوند با خدا و عمل به دستورات او در قالب آموزه ­های وحیانی است.

دکتر فاطمه احمدی، دکتر حسین فلاحی اصل، دکتر مسعود عسگری،
جلد ۱، شماره ۱ - ( ۵-۱۳۹۹ )
چکیده

شوپنهاور در متافیزیک خود بر مفاهیمی همچون موجودیت اراده، غایت­شناسی، میل جنسی، لذت­باوری، اراده ناپدیدار و رنج­کشی موجودات تأکید می­کند؛ در حالی­که تبیین همگی این موارد از جانب او با تعارض همراه است. وی در بحث بر سر ماهیت اراده ناپدیدار، بر بی­هدفی کور آن اصرار دارد، در حالی­که در زمینه­های دیگر مصرانه هدف­مندی ناخودآگاهی را به آن نسبت می­دهد. از نظر او پرنده یک­ساله هیچ تصوری از تخم­هایی که برایشان آشیانه می­سازد ندارد. عنکبوت جوان هیچ تصوری از صیدی که برایش تار می­تند ندارد و مورچه­خوار هیچ تصوری از مورچه­ای که نخستین بار در پی آن گودالی حفر می­کند ندارد. اما روشن است که اراده در فعالیت این جانوران به وضوح در کار است. شوپنهاور هرگز خود را با این پرسش مواجه نمی­کند که چطور ممکن است یک رانه کور بی­هدف خود را در جهانی پر از فعالیت هدف­مند عینیت ببخشد. البته جهانی که او با آن موافق است، هر ذره و هر حرکتی در آن از قوانین فیزیک نیوتون تبعیت می­کند. در این مقاله با تبیین مبانی فلسفه شوپنهاور با روش توصیفی تحلیلی به بررسی نقادانه متافیزیک وی می­پردازیم.
یدالله رستمی،
جلد ۱، شماره ۱ - ( ۵-۱۳۹۹ )
چکیده

در این نوشته به نقد دیوید گریفین بر دیدگاه خداباوری سنتی درباره مسأله شر پرداخته می‌شود. آنها قائل به قدرت مطلقه خداوند هستند و بر این باورند که خداوند می‌تواند شرور را ریشه‌کن کند ولی به دلیل این­که آنها شرور حقیقی نیستند یا در ایجاد بهترین جهان ممکن مؤثر هستند، اقدامی در این جهت انجام نمی‌دهد. اما گریفین دلایل آنها را غیرقابل دفاع و غیرعقلانی و ناسازگار می‌داند، زیرا نظریه آنها مستلزم این است که اولاً خداوند مسئول تمام شرور و درد و رنج‌ها در جهان باشد که این امر با صفت خیرخواهی خداوند منافات دارد؛ ثانیاً به انکار شرور حقیقی می‌انجامد در حالی­که هر انسان دارای عقل سلیمی لااقل واقعیت بعضی از آنها (شرور) را می‌پذیرد، حتی اگرچه شفاهاً آن را منکر شود. دیدگاه گریفین در توجیه شرور عالم این است که خداوند قادر مطلق نیست، زیرا همه موجودات اعم از بزرگ و کوچک دارای قدرت ذاتی هستند که توسط آن در برابر قدرت و عمل خداوند مقاومت و مخالفت می‌ورزند. لذا خداوند نمی‌تواند شرور ایجاد شده توسط آنها را مغلوب سازد، البته هدف خداوند صرفاً ترغیب موجودات و نه اجبار آنها در جهت اهداف مطلوب خود است.

دکتر قاسم اخوان نبوی،
جلد ۱، شماره ۱ - ( ۵-۱۳۹۹ )
چکیده

دین‌شناسی علمی، به مطالعاتی میان رشته‌ایی گفته می‌شود، که دین را مورد بررسی قرار می‌دهد، و از منظر تجربی به مطالعه رفتار و تفکر دینداران می‌پردازد،  بدون اینکه بخواهد از عقیده خاصی طرفداری کند. از این‌رو با الهیات و کلام از این جهت تفاوت پیدا می‌کند. زیرا در الهیات و کلام به تبیین و دفاع از عقاید خاصی می‌پردازند؛ اما در دین‌شناسی علمی از نگاه برون دینی به توصیف و توضیح رفتار و عقاید دینداران پرداخته می‌شود. مسائلی را که در دین‌شناسی علمی مطرح می‌شود، می‌توان در پیرامون دو موضوع دسته‌بندی کرد؛ یکی بحث درباره منشاء دین و دیگری بحث درباره کارکرد دین. از نظر روشی نیز دو رویکرد اساسی در دین‌شناسی علمی وجود دارد؛ یکی روش تبیینی و دیگری روش تفسیری. هریک از این روش­ها مبتنی بر مبانی و پیش‌فرض­هایی هستند که به نظر می‌رسد بحث درباره آنها ضروری و لازم است. آنچه در این مقاله مورد نظر می‌باشد، تبیین چیستی دین‌شناسی علمی، اهداف و ضرورت­ها، مسائل،  مبانی و پیش‌فرض­های رویکردهای دین‌شناسی علمی است.

شهاب الدین حسینی،
جلد ۱، شماره ۱ - ( ۵-۱۳۹۹ )
چکیده

این نوشتار برآن است که به بررسی مساله شرور و رابطه آن با آفرینش شیطان در نظام احسن بپردازد. مساله شر همواره چالشی برای بشر بوده است و سوالات بسیاری را با خود به همراه داشته است. یکی ازآن سوال­های مهم سازگاری شری چون خلقت شیطان با وجود خداست. بدون تردید آفرینش شیطان و وجود او شر محض است. از طرفی دیگر می­دانیم نظام آفرینش بهترین نظام ممکن است که خداوند با توجه به خیر محض بودن آن آفرید. در این­جا مساله­ای رخ می­نمایدکه عالم خلقتی که بهترین نظام است، با خلقت شیطان که شر محض است، چگونه تناسب دارد و چرا خدایی که خیر محض است، شیطانی بیافریندکه فعل او اغواگری و اضلال وگمراه کردن آدمیان است. زیرا نظام احسن اقتضاء داردکه خداوند تمامی اسباب تکامل آدمی را فراهم سازد. پس آفرینش موجودی چون شیطان با حکمت بالغه الهی و وجود نظام احسن سازگار نیست. ملاصدرا براساس مبانی حکمت متعالیه معتقد است که خداوند ابلیس را که موجودی از موجودات است آفرید و این موجود چون صاحب اختیار و اراده است، از رهگذر اختیار و اراده راه گمراهی را در پیش گرفته و دیگران را به وسوسه وگمراهی می­کشاند. علاوه براین نکته، موجودات وجود فی­نفسه و لغیره دارند، وجود فی­نفسه او خیر است و از آنجایی که بالنسبه به ما آدمیان و انسان­ها اغواگری و اضلال می­کند، شر است. این مقاله با روش تحلیلی-توصیفی به تجزیه و تحلیل این موضوع می­پردازد و درصدد است چگونگی نسبت خلقت شیطان و مساله شرور را با توجه به نظام احسن براساس حکمت صدرایی موردکاوش قرار دهد و زوایای بحث را بررسی نماید.

سهام اسدی نیا،
جلد ۱، شماره ۱ - ( ۵-۱۳۹۹ )
چکیده

در این نوشتار سعی می­شود با روش توصیفی تحلیلی به انعکاس و مقایسه رویکرد علامه فیض کاشانی و توماس آکویناس در زمینه جایگاه عقل، وحی و ارتباط این مولفه­ها با یکدیگر پرداخته شود. فیض کاشانی و توماس آکویناس، به عنوان دو الهی­دان تأثیرگذار مسلمان و مسیحی در چهارچوب مبانی دینی خود، برخلاف تصور رایج از الهی­دانان، هیچ­گاه منکر معرفت عقلانی نگشته و آنرا نادیده و یا تقبیح ننموده­اند. تعبیر این دو الهی­دان در باب عقل به­نظر دارای شباهت­های فراوانی از جمله نقص و بالقوه­گی معرفت عقلانی،  بسترساز بودن معارف عقلانی جهت آشکار شدن میل طبیعی انسان به شناخت خداوند و نیل به رؤیت الهی است. این تحقیق نشان می­دهد صرف نظر از تفاوت­هایی که مربوط به بستر فکری این دو اندیشمند است، در نظرات آنها به موارد مشترکی مانند اهمیت و محدودیت تعقل، وابستگی معرفت عقلی به لطف و افاضه الهی، تاکید به برتری معرفت وحیانی بر معرفت عقلی و ترسیم نهایت معرفت ایمانی بر رویت ذات اقدس الهی، مشاهده می­شود. البته از نظر هر دو متفکر، علم هیچ­گاه به تنهایی تعیین کننده نیست و علم همراه با ارتقاء ایمان، که نتیجه فیض الهی است، منجر به عالی­ترین مرتبه ایمانی یعنی وصول به مقام اقدس الهی است.

حامد آرضایی،
جلد ۱، شماره ۱ - ( ۵-۱۳۹۹ )
چکیده

ارائه نظام جامعی از دانش‌ها همواره از ضرورت­های پیش روی علم­ورزان بوده است. نظریات طبقه‌بندی علوم برای پاسخ­گویی  به این نیاز حقیقی پدید آمده است. با توجه به اهمّیت این موضوع، بسیاری از فیلسوفان سعی نموده­اند تقسیم‌بندی جامعی از علوم ارائه دهند. ملاک­ها، معیارها و مبانی فلسفی و منطقی هر فیلسوف در طبقه‌بندی ارائه شده وی، تأثیر دارد. متفکران مسلمان هر یک با توجه به گرایش فلسفی خود نظم خاصّی را برای دسته‌بندی علوم پیشنهاد نموده‌اند. در میان معاصران، علامه طباطبائی بیشتر و عمیقتر از دیگران بدین موضوع پرداخته است. علامه در ابتدا به تفکیک میان دو ساحت علوم حقیقی برهانی، در پرتو نظریه یقین ضروری، کلّی و ذاتیِ گزاره­های برهانی پرداخته و در پی آن به علوم اعتباری، در پرتو نظریه اعتباریات می­پردازد. از دیدگاه علامه ما با دو دسته علوم و بالتالی دو معیار متفاوت برای وحدت و تمایز و به تبَع طبقه­بندی علوم مواجه هستیم. وی در ساحت علوم برهانی و فلسفی موضوع علم را به عنوان معیار وحدت و تمایز علوم طرح نموده و وجه حاجت علوم برهانی به موضوع را مستدلّ می­نماید. در مقابل، با تحلیلی که از اعتباریات ارائه می­نماید در علوم اعتباری غایت علم را معیار طبقه‌بندی علوم دانسته است.


صفحه ۱ از ۹     

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به پایگاه عمومی نشریات یکتاوب می باشد.

طراحی و برنامه نویسی و مالکیت فکری متعلع به : یکتاوب افزار شرق

© 2025 CC-BY-NC-ND 

Designed & Developed & coptright of web platform by : Yektaweb