شهید مطهری ره ، ahmadi82@chmail.ir
چکیده: (93 مشاهده)
غفلت و بهرهنبردن از ظرفیتهای معرفتیِ «علم حضوری»، یکی از اساسیترین نقدهایی است که به جریان معرفتشناسی در فلسفههای مدرن (غربی) وارد شده است. لذا مسئلهی اصلیِ این مقاله این است که «چگونه میتوان با بهرهمندی از ظرفیت معرفتیِ «علم حضوری» بنیانهای معرفتی بشر را سامان داد و سپس بر اساس این بنیان، یک نظام هستیشناسیِ متقن و قدرتمند بنا کرد؟»
این مقاله در پیِ آن است که یک «صورتبندیِ بدیع از نظام هستیشناسی» و در نتیجه «طرحی نو برای فلسفهی اولی» ارائه کند. در ارائهی این صورتبندی و طرح بدیع، تلاش بر این بوده که حدّاکثرِ بهره از سنّت قویمِ فلسفهی اسلامی برده و هر آنچه از ظرفیتهای معرفتیِ حکیمان پیشین (بهویژه جناب صدرالمتألّهین) که امکانپذیر است، برده شود. لذا مهمترین ویژگی این صورتبندی، ابتناء یک نظام فلسفیِ کاملاً واقعگرا بر یک اصل معرفتشناختیِ متقن است.
شالودهریزیِ «هستیشناسیِ حقبنیاد» طی دو بخش به ثمر میرسد: حاصل بخش اوّل «معرفتشناسیِ وجودی» به عنوان نظریهای رقیب برای مبناگرایی و انسجامگرایی است. در بخش دوّم نیز ایدهی «نظام حقّ» به عنوان یک مدل ارتقاء یافته -از مدل رایج در حکمت متعالیه- برای نظام هستیشناسی پیشنهاد میشود. در بخش سوّم پس از ارائهی تعریفی شرحاللفظی از «هستیشناسیِ حقبنیاد»، امتیازات و ثمرات این هستیشناسی به عنوان یک «چارچوب نظری» تشریح میگردد.
البته این مقاله فعلاً فقط در مقام «طرح موضوع» و ارائهی پیشنهادی کبروی در قالب پاسخ به دو مسئلهی «چیستی» و «چرایی» است و امتداد این نظریه در حیطهی «چگونگیِ تدوین الگوی روششناختی» نیازمند مجالی دیگر و تأمّلات بیشتر خواهد بود.
نوع مطالعه:
مقاله پژوهشی |
موضوع مقاله:
فلسفی